تبليغاتX
پسری به نام آبتین
88/04/29

من هستم، اما آزاد نیستم.

چرا که بال پرواز همه را، دیر زمانی است در سرزمین ام بریده اند.

آزاد نیستم چرا که زندانبان ،قافله سالار است.

آزاد نیستم چرا که قفس ساز، پر پروانه ها را سوزانده است.

آزادی شیدایان ایران، اما، شادا، که در برابرش ایستاده اند.

شهیار قنبری - سه شنبه، ۱۴ جولای ۲۰۰۹، اورنج کانتی، کالیفرنیا، امریکا



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

88/04/18

چند روزه دوباره حالم گرفته

به همه چیز بیخودی گیر میدم، جرات ندارم که به دوستا مسیج بدم یا بهشون زنگ بزنم و حالی بپرسم ، میترسم بازم مثل همیشه که مخم قاطی میکنه باز میون حرفام یه چیزی بگم که به یکی بر بخوره، بعدش هم پشیمون بشم و چند روز بعد بیافتم به منت کشی.

فکر کنم باید فریاد رو بزنم

بیچاره کوه جون، دلم واسش میسوزه، آخه هروقت دلم پره میرم اونجا و تا میتونم با صدای بلند فریاد میزنم تا دلتنگیا، دلخوریا و .... هر چی که تو دلم هست رو بیرون بریزم.

نمیدونم به خودم تلقین میکنم یا واقعا بعد از فریاد تو دل کوه آروم میشم، اما هرچی هست واقعا حالم رو بهتر میکنه.

اما میترسم کوه جون هم آخر صبرش تموم شه و از دستم شاکی بشه و بخواد تلافی تمام این فریاد ها رو تو تموم این مدت یکجا سرم خالی کنه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

88/04/03
و هنوز هم نا معلوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes