خیلی وقت بود اینطور دقیق به خودم توی آیینه نگاه نکرده بودم
اما کاش...
آه ه.....
در نگاه اول خنده بروی لب نشست اما وقتی کمی فکر کردم ...
آهی از نهادم بلند شد
اولین تارموی سپید میون موهای سیاه داشت خودنمایی میکرد
به خودم گفتم تو این سن؟
به یکباره شعر سیاوش آمد تو ذهنم که میگفت:
" ز موی سپیدم مبر گمان به عمر دراز
جوان به حادثه ای پیر میشود گاهی"
شاید من هم به همون یک حادثه پیر شدم
نمیدونم چرا اماناگهان از خودم شاکی شدم و اون تار سپید رو کندم
نمیدونم کارم درست بود یا نه٬ اما .....
