تبليغاتX
پسری به نام آبتین
86/10/22
           سکوت

من گرفتار سنگینیه سکوتی هستم ٬که گویا قبل از هر فریادی لازم است

 


قفس داران سکوتم را شکستندقفس
دل دائم صبورم را شکستند


به جرم پا به پائي عشق رفتند
پرو بال عبورم را شکستند


مرا از خلوتم بيرون کشيدند
چه بي پروا حضورم را شکستند


تمنا در نگاهم موج ميزد
ولي روياي دورم را شکستند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/20

 کاش می توانستم به راحتی در جای خالی اسمت را بگذارم و یا رو در

 رو عشقم را بیان کنم اما افسوس و دو صد نفرین به تفاوتی ...


یکی را دوست می دارم

یکی را دوست می دارم

آري ، يکي را دوست ميدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من است…

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است…

يکي را دوست ميدارم …

آري ، او همان مهتاب روشن بخش شبهاي من است …

قلبم او را دوست ميدارد و من  هم تسليم احساست پاک قلبم ميباشم…

يکي را دوست ميدارم ، همان فرشته اي که در نيمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستي ها  برد…

او همان فرشته اي است که با بالين سفيدش مرا به اوج آسمان آبي برد و مرا با

دنياي دوستي و محبت آشنا کرد…

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که هر شب برايم قصه ليلي و مجنون در گوشم

زمزمه ميکرد و مرا به خواب عاشقي مي برد …

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که مرا آرام کرد و معني دوستي را به من آموخت…

اينک که من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم …

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يک آسمان است که هميشه بالاي سرم

 مي باشد…
 
آسماني که زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او باراني مي شود…

آري ، تو برايم مانند همان آسماني…

يکي را دوست ميدارم ، او ديگر يکي نيست او برايم يک دنيا عشق است…

پس بمان اي کسي که تو را دوست ميدارم ، بمان و تسليم  احساسات  پاک من باش…

مي خواهم با تو تا آخرين نفس بمانم....

مي مانم تا زماني که خون عشق در رگهاي من جاري است .....

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشن بخش شبهاي من ، اي ستاره

درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من  و در پايان اي همدم زندگي من

،با من باش چون که تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را دوست ميدارم… فقط تو را…!

دوستت دارم ..........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/12
     نفسم در نمياد به چشم خواب نمياد خواب
                                          

                                              دل من تو رو مي خواد چشم من گريه مي خواد

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

رهگذر

آنکس که میگفت دوستت دارم ٬

عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد ٬

رهگذری بود که روی برگهای پاییزی راه میرفت ٬

صدای خش خش برگها همان آوازی بود که گمان کردم میگوید ک دوستت دارم .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/04
فریاد

دیگر می خواهم فریادی بر آورم از منتهای تنهایی ٬ از سر آغاز دیوانگی

فریادی از خشم به هستی

فریادی از ...............

میگویند که ۱۳ عددیست نحس اما نحسی آن از یک نیست بلکه از ۳ است و بس

امروز به سیصد و سی و سومین روز رسیدم

سیصد و سی و سومین روزی که صدایم را در گلو کشتم

به خاطر تفاوتی سه ...

کاش صدای عشقم را از نگاهم میخواندی زیرا صدایم توان بیان ندارد

کاش این تفاوت .........................

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/04
مرگ عشققرن ما شاعر اگر داشت هوا بهتر بود خار هم کمتر نبود از گل بسا گلتر بود

قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر باز با باز نبود شعار پرواز

وای بر ما که تصور کردیم عشق را باید کشت

در چنین قرنی که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن دیوانگیست ٬ درماندگیس ٬ شرمندگیست

قرن ٬ قرن آتش نیست ٬ قرن یک هوای تازه است فکرها را شستشویی لازم است

گم شدیم گر در میان خویشتن جستجویی لازم است

نازنینها از سیاهی تا سپیدی را سفر باید کنیم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/03
                              فریاد

وفا

بدون شرح

                      اشکم را بنگر تا اتش دلت خاموشی گیرد ای ..........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/03

هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...!

شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد

ميزند...!

و تو... هيچ وقت او را نديده اي

تنها

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/02
        اشک

چقدر دوست داشتم يك نفر از من مي پرسيد چرا نگاه هايت انقدر غمگين است ؟

چرا لبخندهايت انقدر بي رنگ است ؟

اما افسوس ... هيچ كس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .

آري با تو هستم .. با تويي كه از كنارم گذشتي... و حتي يك بار هم نپرسيدي چرا چشم هايت

 هميشه باراني است!!!؟؟؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/02
سلام من دوباره اومدم

تاخیرم خیلی طولانی شد اما بالا خره اومدم

با کوله باری از اندوه

                           غم

                                 اما امیدوارم که به شادی منتهی شه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

86/10/02
چه درديست در ميان جمع بودن

ولي در گوشه اي تنها نشستن

براي ديگران چون کوه بودن

ولي در چشم خود آرام شکستن

براي هر لبي شعري سرودن

ولي لب هاي خود همواره بستن
 غم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes