تبليغاتX
پسری به نام آبتین
85/05/25
کاش من هم میتونستم.....

كاش ميشد اشك را تهديد كرد ، مدت لبخند را تمديد كرد

كاش ميشد در ميان لحظه ها ، لحظه‌ي ديدار را نزديك كرد

زندگي زيباست ، نه در رويا...

بوسه زيباست ، نه براي هوس ...

پرنده زيباست ، نه براي قفس ...

دوست داشتن زيباست ، نه براي لمس كردن ، براي حس كردن ...

آري

دوست داشتن زيباست ، نه براي لمس كردن ...

بلكه براي حس كردن

آری

پرنده زيباست ، نه براي قفس ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/23
بدون شرح

نيمه شب صداي بغضي خسته خوابم را شکست ديوانه اي تنهاييش را مي گريست و دلهره هايش را در گوش

پنجره زمزمه مي کرد و رنگ تلخ گلايه هايش ميان تاريکي سکوت محو مي شد روزي که به جرم عاشقي به

غروب دلتنگي تبعيدش کردند باران مي باريد ميان نفسهاي باران اخرين خاطره بودنش را فرياد کرد ولي

ادمکها پنجره ها را بسته بودند و صداي ناله هايش را نشنيدند بي رحمانه به اشکهايش خنديدند و او را که

کوله باري از غم به دوشش مي کشيد ديوانه خواندند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/23
عشق

 


تو منو مثل يه بازيچه‌ميخواستي‌که واسه‌ات گريه کنم

 واسه‌ات ‌بخندم اما من واسه‌ات مي‌مردم

 يه شبي ‌بي تو‌  تو دفترچه قلبم  

 اونجا که ‌آخر عشق و سر گذشته

زير اسم خودمون واسه‌ات نوشتم 

 راست ‌ميگي که اون گذشته‌ها گذشته

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/12
درد دل


 تو آمدي و عميق ترين نگاه را از ميان چشمان دريايي ات بر ساحل قلبم نشاندي و زيباترين خاطرات را 

زنده کردي. تو آمدي و گرمي حضوري خورشيدوار را بر طلوع آرزوهايت حک کردي و آمدنت همچون

 قاصدکي بهار را براي هستي خزان زده ام به ارمغان آورد.اما سرانجام طوفان حسادت قاصدک زندگي ام  

را به يغما برد

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/12
رویای مرگ

رویای مرگ شاید بهانه ایست      برای تحمل کابوسی به نام زندگی    ......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/07
عجب چیزایی میگن !!

ترکه ميخواسته زير درياي آمرييکايها رو غرق کنه ميره در ميزنه فرار مي کنه


تركه ميره امامزاده ميبينه خيلي شلوغه ميره جلو داد ميزنه شلوغ نكنيد پارسال هم شلوغ كرديد حاجتا قاطي

 شده من حامله شدم


پسره از باباش ميپرسه بابا فرق حادثه با بدبختي چيه ؟ ميگه پسرم فکر کن ما رفتيم شمال يه موج بزرگ

 مياد مادرتو ميبره تو دريا، به اين ميگن حادثه. حالا اگه يکي پيدا شه مادرتو نجات بده بهش ميگن بدبختي


گاو نر افتاد دنبال گاو ماده . گاو ماده فرار کرد تا رسید به بن بست بر گشت گفت:از جون من چی می خوای؟

 گاو نر گفت: مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااچ


فيلم (شام آخر) تو سينماي اردبيل به نمايش ميذارن ترکا توي صف بليط با قابلمه واي ميستن


تركه ميره خواستگاري، دختره سبيل داشته، بهش ميگه: چرا سبيل داري؟ دختره ميزنه زير گريه، تركه

 ميخواد دلداري بده ميگه: مرد كه گريه نمي‌كنه


يه بار يه تركه مي خواسته مسابقه بيست سوالي برگزار كنه.به شركت كننده ميگه شروع كن .مي پرسه تو

 جيب جا مي شه ؟ تركه ميگه تو جيب جا ميشه ولي جيبت ماستي ميشه

 


 به زنه میگن: چی شد این دفعه فقط 1 ساعت با تلفن حرف زدی تو که هیچ وقت کمتر از 3 ساعت صحبت

نمیکردی؟ زنه میگه: آخه اشتباه گرفته بودم

 


 ترکه ميره بازار خرشو بفروشه يه لحظه غافل مي شه مي بينه خره داره پول ميشمره


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/02
بدون شرح

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/05/02
 

شطرنج

       يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون

بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد

كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من ديگه تو رو

 نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش .

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes