تبليغاتX
پسری به نام آبتین
85/04/27
  گریه                                                 

                                                  تو اي خداي مهربان
 
خــودم تنها  تنها دلـم چو شام بي فردا دلم                           چــو کشتي بي ناخدا به سينـه دريـا دلـــم

تــو اي خداي مهــربـان تو اي پناه بـي کسـان                      به سنگ غم مشکن دگرچو شيشه مينـا دلم

تو هم برو اي بيوفا مبر بر لب نام مرا                              دل تنگم بيگانه شد نميخواهد ديگر تو را

نشان من ديگر مجو حديث دل ديگر مگو                          دلم شکسته زير پا نمي خواهد ديگر تو را

تو اي خدي مهربان تو اي پناه بي کسان                           به سنگ غم مشکن دگر چو شيشه مينا دلم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/26
این آقا کوچولو برای ریش در آوردن خیلی عجله داره

ریش میخوام

اینم یه جورشه دیگه

پیشی

اگه دو تا پیشی حوس ماهی کنند  باید چه کنند؟

 پیشی و ماهی

این یکی خیلی نازه مگه نه؟

پیشی و اردک

آخر و عاقبت این تازیها ...

فعلا که چنبره زدن روی این چاههای نفت و دارن باسه خودشون میخورند و ...

تازی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/21
http://abtin-behnaz.blogfa.com

کاش میشد وحشت را از نگاه ماهی شست

کاش میشد ترس از بی آبی را از وجود او شست

کاش میشد تمامی دنیارا قلمرو او کرد

کاش میشد از زندان شیشه ای او را رها کرد

کاش میشد ...

تقدیم به مارال با دلی  پر از شکایت

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/18
 


نگات قشنگه وليكن يه كم عجيب و مبهمه من از كجا شروع كنم دوست دارم يه عالمه من و گذاشتي و بازم يه بار ديگه رفتي سفر نمي دونم شايد سفر براي دردات مرهمه تا وقتي اينجا بموني يه حالت عجيبيه من چه جوري واست بگم بارون قشنگ و نم نمه هواي رفتن كه كني واسه تو فرقي نداره اما به جون اون چشات مرگ گلاي مريمه آخرشم دق مي كنم تا من و دوست داشته باشي مردن كه از عاشقيه يك دفه نيست كه كم كمه


 من نمي دونم تو چرا اينجور نگاهم مي كني زير نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه مي پرسم از چشماي تو ممكنه اينجا بموني ؟ مي خندي و جواب مي دي رفتن من مسلمه برو به خاطر خودت اما به من قول بده هرجاي دنيا كه بري ديگه نشو مال همه رسمه كه لحظه ي سفر يادگاري به هم مي دن قشنگ ترين هديه ي تو تو قلب من يه مشت غمه شايد اين و بهم دادي كه هميشه با من باشه حق با تو ا تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه ديدي گلا شب كه ميشه اشكاشونو رو مي كنن يادت باشه چشم منم هميشه غرق شبنمه


 و مي ري و اسم من و از رو دلت خط مي زني اسم قشنگ تو ولي هميشه هرجا يادمه چشماي روشنت يه كم كاشكه هواي من رو داشت تنها توقعم فقط يه بار جواب ناممه



عشق یعنی مستی دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار اویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق زندگی را باختن یعنی عشق یعنی....




لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/17

گفتي چشمها را بايد شست !

شستم ولي.....

گفتي جور ديگر بايد ديد!

ديدم ولي.....

گفتي زبر باران بايد رفت رفتم

ولي او نه چشم هاي خيس و شسته ام را

نه نگاه ديگرم را هيچکدام را نديد

فقط در زير باران با طعنه اي خنديد

 و گفت : ديوانه باران زده

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/14
این چنتا کلیپ رو ببنید بدک نیست

برای دیدن کلیپ کلیک کنید .

گربه سیاهها در بگو منو کم داری ... بگو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/12
مدلهای جدید

    

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/12
 

زندگي به من آموخت : در همه حال و سپاسگزار باش
                                                                       

                                که با فروتني ارزشت بيشتر مي شود.

زندگي به من آموخت ; محکم و قوي باشم , تا در برابر ناملايمات نشکنم .

                              زندگي به من آموخت : عينک خوش بيني به چشمام بزنم ;

                                                                    تا دنيا برام شيرين و قابل تحمل بشود.

                                                                           زندگي به من آموخت : کم توقع باش ;

                                                                        تا بتوانم به هرچي دارم قانع و شکر گزار باشم.

زندگي به من آموخت ; خير خواه باش ;تا خدا هم برات خير و خوشي بخواهد.

                                         زندگي به من آموخت ;سنجيده و منطقي سخن بگو ;

                                                                             زيرا که دل بدست آوردن هنر است.

                                           زندگي به من آموخت ; صبور و بردبار باش; خداوند با صابرين است .

زندگي به من آموخت ;اگر مي خواهي فرد موفقي باشي ;

                                            سعي کن هميشه بهترين باشي

                            زندگي به من آموخت ; به چيزي که جان ندارد ;دل نبند ;

                                                          تا بتونم هميشه به فکر خوابگاه ابدي ام باشم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/10

۱۰ تیر سالروز آرش کمانگیر و جشن تیرگان بر همگان فرخنده باد

Farvahar

جشن تيرگان


از جهت نجومي جشن تيرگان مقارن است با بزرگترين روز خورشيدي و گرماي تابستان.


از لحاظ تاريخي روزي است که آرش کمانگير مرز بين توران را معين کرد. داستان اين است که پس ازجنگ

 بين ايران وتوران ، دو طرف پذيرفتند که آرش از بالاي کوه دماوند تيري رها کند و هر کجا که فرود آمد مرز

 بين ايران و توران باشد . آرش با مهر به بزرگي ميهن ،با همه توان ، روان و جان خود، تير را رها کرد و

 در کنار رود جيهون فرود آمد و سر حد دو کشور شد . فشار اين کار بر روي آرش آن اندازه بود که پس از

اين کار و پيروزي ، سئخت ، خاکستر شد و جان به جان آفرين تسليم کرد.


اين حماسه غرور آميز نشانه اي از بزرگي روان و سرشت ايراني است(اين حماسه از حماسه يوناني

 _مارتن_غرور آميز تر است )از لحاظ اجتماعي و ديني امروزه در اين روز پس از به جاي آوردن مراسم

جشن ونيايش اهورا مزدا ، افراد يک خانواده و دوستانشان معمولا در خانه رئيس خانواده (نمان)گرد آمده ،

 بچه ها به هم آب ميپاشند . نامزدها براي هم هديه مي برند و نامزد بازي ميکنند . بزرگان از داخل کوزه اي

نام هايي را که از پيش در آن ريخته شده را در آورده ، و شخص خوش صدايي از روي کتاب حافظ ويا کتاب

ديگري فال ميگيرد . دست آخر با خوردن ميوه و آجيل به خواندن سرود و پايکوبي و دست افشاني ميپردازند .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/05


عاشـقـي را شـرط اول نـالـه وفـريـاد نـيست

 تا کسي از جان شيرين نگذرد فرهاد نيست

 عــاشــقــي مــقـدور هــر عــيــاش  نـيـســت

 غـم  کــشـيـدن صـنـعـت نــقــاش نــيـــســت

 

 

 

 

 


در شهري به نام زندگي رودي جاريست به نام (محبت) اين رود به آبراهي جاريسست به نام (دوستي) اين

 آبراهه به آبگيري جاريست به نام (عشق) اين آبگير به حوضچه اي جاريست به نام (وفا) و تمامي اينها به

 منجلابي جاريست به نام (جدايي)


در آينه ي پر فروغ نگاهت در اعماق سکوتت تنها محبت رامي بينم مهر تو در ذره ذره وجودم رخنه کرده

 سکوت زندگي ام را شکسته و حقيقت را به من نشان داده و حالا به پاکترين و مقدس ترين دوستي هاي دنيا

 قسم مي خورم دوستت دارم، دوست ندارم بگويم دوستت دارم دوست دارم احساس کني که دوستت دارم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/04
خواننده: شکیلا
آلبوم: لب خاموش
ترانه: صورتگر نقاش

متن ترانه
صورتگر نقاشم،هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت ها رو در پیش تو بگدازم
صد نقش برانگیزم، با روح در آمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خماری یا دشمن هشیاری
یا آنکه کنی ویران هرخانه که من سازم

جان ريخته شد بر تو آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان ،جانراهله بنوازم

هر خون كه زمن رويد با خاك تو مي گويد
با مهر تو همرنگم با عشق تو همبازم
در خانه ی آب و گِل ،بي توست خراب اين دل
يا خانه درآ جانا ،يا خانه بپردازم
تقدیم به آبجی مینا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/01

 نمادهای باستانی ایران، «آناهیتا» و «شیر و خورشید»

 

ایران باستان چون سایر اقالیم و تمدنهای کهن که در بستر دوران اسطوره ای بشر نمو یافته اند، مهد اسطوره های چندی بوده است؛ اسطوره هایی که برآمده از ویژگیهای فرهنگی این مردمان از جمله آداب و رسوم، ارزشها، باورها و ایدئولوژی بومی و قومی و انعکاسی از شرایط روحی آنان بوده است. یکی از ویژگیهای بارز این اسطوره ها عدم همانند سازی و مشابه بیرونی شان است. چنان که بسیاری رب النوعهای یونانی و رومی را می توان بر هم تطبیق نمود ولی اسطوره ها و نمادهای اسطوره ای ایران زمین از قدرت تطابق پذیری کمتری برخوردار بوده و عمدتاً یگانه و منحصر به فردند. دیگر ویژگی مهمشان کمرنگ بودن خدایگانها در برابر خدای برتری به نام «اهورا مزدا» است که این امر ایرانیان را دیرینه ترین ملّت یکتاپرست تاریخ می نماید که بر خلاف نظر بسیاری هیچگاه تفکرات دوآلیسمی یا تثلیث گرایی در قاموس معرفتی شان راه نداشته است.

پس از این دو ویژگی که برشمردیم به بازشناسی دو نماد مهم در ایران باستان می پردازیم و این کار را در مقالات بعد نیز ادامه خواهیم داد.

 

شیر و خورشید

خورشیدی برآمده از پشت یک شیر، همواره نمادی از قدرت و فرمانروایی بوده است. در ایران باستان مردم دلبستگی و احترام شایسته ای برای الهه خورشید که آن را «میترا» می نامیدند، قایل بودند و از این رو این نماد در زمره مهمترین نمادهای باستانی ایران و همواره تا دوران آخرین سلسله پادشاهی (پهلوی) منقوش بر پرچم ایرانیان بوده است. «شیر» مظهری از قدرت خاکی و زمینی و «خورشید» جلوه ای از قدرت آسمانی و سنتز این دو تجلّی قدرتی تفویض شده از آسمان به مردم است که در وجود شاه یا سلطان تبلور می یابد .

این نماد را به گونه های دیگر ولی با همین کارکرد و طرز تلقی در نزد سایر اقوام و ملل نیز می توان یافت. فراموش نکنیم که خورشید در ذهنیت اسطوره ای بسیاری از تمدنها نشان دهنده قدرت آسمانی بوده است ولی اقوام و حکومتهای مختلف نمادهای قدرت خود را در موجودات متفاوتی ترسیم می کردند: پرندگانی چون عقاب یا جانورانی چون شیر. از این رو ترکیب نمادین شیر و خورشید را علاوه بر ایران در نماد حکومتی مغول بزرگ (تصویر رو به رو)، چنگیزخان نیز می توان دید یا ترکیبی از خورشید و عقاب که نماد سزار رومی و ناپلئون بناپارت بود. عقاب در اینجا استعاره ای از یک باور اخترشناسی، مربوط به دورانی است که در اصطلاح نجومی بدان ژئوسنتریک (geocentric) یا زمین-مرکزی می گویند. در این دوران افلاک نه گانه ای که می پنداشتند به دور زمین، ناف گیتی و مرکز جهان سفلی، می چرخد هر کدام جایگاه ارواحی است که پس از مرگ در مسیر صعود به جهان بالاتر به فراخور شایستگی و فضایلی که در زندگیزمینی کسب کرده اند، در آنها سکنی می گزینند. به گمان اسطوره ای فلک هفتم یا فلک مشتری یا برجیس یا ژوپیتر جایگاه ارواح پادشاهانی دادگر و عادل بوده است که در آنجا روح این شاهان به صورت عقاب در می آید و همین باور نمادین باعث به کار گرفتن نشان عقاب در حکومتهای مختلف چون فرانسه زمان ناپلئون یا آلمان پس از روی کار آمدن هیتلر در دوره نازیسم شد که در ارتشهای امروزی نیز شاهد آن هستیم. در ایرن باستان نماد عقاب کارکردی فراختر می یابد و به عنوان جزئی از نماد اهورا مزدا و آناهیتا در می آید.

 

آناهیتا

آناهیتا الهه آبهاست. در اینجا لازم است به سومین ویژگی نمادهای باستانی ایران اشاره کنم: نمادهای مهم ایران باستان که نشان دهنده مهمترین عناصر طبیعی اند، معمولاً حالت زنانه دارند و شاید به قول «دن براون»، مولف کتاب جالب و ارزشمند «رمز داوینچی» این ویژگی منحصر به فرد دوران پگانی است که کلیسای کاتولیک و پس از آن روحانیون مسلمان در صدد حذف و زدایش آن از عرصه تمدن بشر بوده اند. در ایران دو الهه میترا، نماد خورشید و آناهیتا، نماد آبهای زمین، حالت زنانه دارند که تجلّی ِ بخشش بی دریغ طبیعت و نقش بارز این دو عنصر حیاتی در زندگی آدمیان اند.

آناهیتا، الهه آبها، خدایگانی پاک و معصوم است: لفظ آناهیتا از دو بخش «آنا»، پیشوند نفی به معنای «بی» یا «بدون» و «هید» به معنای «گناه» تشکیل یافته است و از آنجا که الهه آبهاست می توان بین آن و پذیرش حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام، که نماد عصمت و مهریه اش آبهای زمین بود، ارتباطی سمانتیک برقرار ساخت. امروزه اکثریّت شیعه ایرانی قداستی فوق تصور برای حضرت فاطمه قایل اند و او را در کنار آسیه، مریم مقدس و خدیجه، همسر پیامبر اسلام، چهار زن بزرگ و نیک تاریخ می دانند که یوهان ولفگانگ گوته در دیوان شرقی خود نیز بدان اشاره می کند.

از اینجا یک نکته دیگر نیز می توان دریافت: همان گونه که پذیرش اسلام از سوی ایرانیان با توجه به پیشینه دراز و بی نظیر ایرانیان در یکتاپرستی امری قسری و جبری نبوده، مردم بین نمادهای باستانی و بومی خود با نمادهای مذهبی شبیه سازیهایی برقرار ساختند و پذیرش نماد مذهبی آن هم با این گستره فراخ و نفوذ عمیق جز از طریق این شباهت کم نظیر از راه دیگری امکان نداشته، با توجه به بعد زمانی کاربرد این مقوله به منزله جزیی از ذهنیّت پاک نشدنی و حافظه ناخودآگاه ایرانیان درآمده است. مردم ایران همچنان که به قداست آناهیتا احترام گذاشته، معبد پرشکوه او را در کنگاور بنا کرده اند، امروزه به پاکی و معصومیّت فاطمه احترام گذاشته و بر سرنوشت تراژیک او اشک می ریزند. ظاهر نمادها تبدیل می پذیرد ولی معنایی که در پس آنان نهفته هرگز تغییر پذیر نیست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/04/01

و خدا هديه اي فرستاد ... براي من !

 هديه اي که نمي دانم ارزشش را داشتم يا نه ولي به هر حال امروز در وجودم نمي گنجم !

حس مي کنم ... بالاخره آن روز رسيد که : «‌ صبا شراب صفا ريخت در پياله گل »

 خدايا خاکستري بر آتش درونم نشسته و راهي را بر من بسته خدايا اراده اي کن تا « صبا خاکسترم را از

 سر ره دورتر ريزد »

 بر من خرده مگير که جز تو کسي را ندارم‌ هيچ کس را حتي خودم را ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes