تبليغاتX
پسری به نام آبتین
85/03/30
 آبي تر از آنم كه بيرنگ بميرم...ابی تر از آنم.

 از شيشه نبودم كه با سنگ بميرم....

 من آمده بودم كه تا مرز رسيدن....

 همراه تو فرسنگ به فرسنگ بميرم....

تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبم....

 شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميرم....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/30
نمیدونم چی باد گفت...؟

شاید هم نباید چیزی گفت...!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اگر شما میدونید چی باد گفت برام بنویسید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/29

 راز عشق دراين است که از يکديگر انتظارات بيجا نداشته باشيد ، زيرانقص همواره جزء لا ينفک انسان

 است ذهنت را بر ارزشهايي متمرکز کن که شما را به يکديگر نزديک تر ميکند نه بر مسائلي که بين شما

فاصله مي اندازد . راز عشق در توجه کردن به لحن صدا است براي تقويت گيرايي صدا ، بايد آنرا از قلب

برآوريد ، سپس رهايش کنيد تا بلند بشود وبه سمت پيشاني برود تار هاي صوتي را آرام و رها نگه دار . اگر

 احساسات قلبي ات را به وسيله صدا بيان کني ، آن صدا باعث ايجاد شادي در ديگري خواهد شد .

(با تشکر از باران)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/25
تصاویری از تجمع زنان و برخوردهایی که با ملایمت صورت گرفت و کسی زخمی نشد‌...

اصلاکسی زخمی نشدتجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iranتجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

تجمع زنان-women in iran

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/24
خواب پروانه ها


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/23

وقتي به انگشتانم جان دادي تا قلم بر صفحه کاغذ نشانم و بنويسم وبيا مو زم و امانت عشق را بر صفحه ذهنم چکاندي تا زندگي را دريابم آموختم آنچه را که مي بايست مي آموختم آموختم به خاک وانچه از جنس اوست دل نبندم زيرا هر چه از اوساخته شد فنا پذير بود . چشمان دلم را بر آسمان بي انتهاي خويش خيره ساختي و عادت دادي تا در کنج تنهاييم با ستارگانت انس بگيرد . قلبم را به عشق آسماني عجين ساختي تا در قفس سينه بي تاب در جستجوي آرامش تن دست بر دامان خود گرداني . نفرت وکينه وحسد از وجودم رخت بر بست و شور عشق بي پروا از قله اتشفشان سينه ام بيرون جهيد .آموختم که  بيش از انچه  که باور داشتم تاب وتوانم دادي آموختم زندگي يعني با تو بودن و به خاک دل نبستن يعني انچه را که تو دوست مي داري دوست داشتن يعني از خود گذشتن وبه ديگران رسيدن آموختم جز رنج چيز ديگري نمي تواند روح غبار آلود مرا صيقل دهد تا تو را آنگونه که شايسته هستي وزيبا ببينم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/18
بهترین بستنی با بهترین کیفیت . با دستگاههای تمام پیشرفته و فوق مدرن

بستنی مدرن آماده پذیرایی از شماست


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/17
عکسهایی از حیوانات به درخواست مهسا خانوم

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/16
حرفهایی از پیر اهل دل   

 

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره .


براي زنده ماندن دو خورشيد لازم است . يكي در آسمان و ديگري در قلب. شاد بودن تنها وظيفه ايست در زندگي كه آن را كوچك ميشماريم. زندگي هديه ي خداوند به ماست وشيوه ي زندگي ما هديه ي ما به خداوند است.


اسمتو گذاشتم گل ، ترسيدم پژمرده بشي ، گذاشتم خورشيد ترسيدم غروب کني ، گذاشتم جونم که اگه خدايي نکرده رفتي منم برم ...



اگه اقيانوس نميتوني باشي دريا باش اگه نه رودخانه باش اگر نشد نهري كوچك باش ولي هيچوقت مرداب نباش و من امروز برايت دلتنگم و من امروز برايت مشتاقم و تو امروز برايم آرزو هستي - دلتنگم- دلم براي ديدنت پر مي كشد و نگاهم فقط تو را مي جويد و بس .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/14
امارات عربی متحده بار دیگر ادعای خود درباره جزایر سه گانه ایرانی( تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی) را تکرار کرد.
به گزارش خبرگزاری "مهر" به نقل از خبرگزاری رسمی عربستان "سپا"، شیخ عبدالله بن زاید آل نهیان وزیر امور خارجه امارات این ادعا را در نشست وزیران امور خارجه کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در شهر ریاض پایتخت عربستان مطرح کرد. 

وزیر خارجه امارات که ریاست دوره ای کنونی شورای وزاتی کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس را برعهده دارد، مدعی شد:" جمهوری اسلامی ایران همچنان به اشغال جزایر سه گانه اماراتی تنب کوچک و تنب بزرگ و ابوموسی با وجود تلاش ها و طرح های مبذول داشته شده از سوی امارات عربی متحده و کشورهای عضو شورای همکاری و جامعه بین المللی برای حل مناقشه از راههای مسالمت آمیز، ادامه می دهد که (این تلاش ها و طرح ها) بازگشت این جزایر اشغالی به حاکمیت کشور امارات عربی متحده از طریق گفتگوهای دوجانبه یا ارجاع مناقشه به دادگاه دادگستری بین المللی را تضمین می کند

برپایه این گزارش، وی همچنین ابراز امیدواری کرد که جمهوری اسلامی ایران به این طرح ها پاسخ دهد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/14
گريه

گريه کن گريه قشنگه           گريه سهم دل تنگه

 گريه کن گريه غروبه                                                

                مرحم اين راه دور  

                         سر بده آوازه هق هق    

                                      خالي کن دلي که تنگه  

گريه کن گريه قشنگه                    

                 گريه قشنگه    

                       گريه سهم دل تنگه           

                                        گريه کن  گريه قشنگه 

بزار پروانه ي احساس  

                   دلتو بغل بگيره 

                          بغض کهنرو رها کن  

                                           تا دلت نفس بگيره  

نکنه تنها بموني   

            دل به غصه ها بدوزي   

                            تو بشي مثل ستاره   

                                            تو دل شبا بسوزي

گريه کن گريه قشنگه                گريه سهم دل تنگه     

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/13
 

به نام عشق گل خنديد....

 دلى كه گلبرگها را چيده بود لرزيد....

 دست از شرم به شاخه چسبيد....

خار انتقام آن را گزيد....

قطره خونى آرام بر گل چكيد....

 و  گل سرخ شد....

 از اين همه شقاوتى كه به پاى او نوشته مي شد....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/09
 نابينا به ماه گفت : دوستت دارم .

ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني .

نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت

 دارم .

ماه گفت : چرا ؟

نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق

 زيباييت مي شدم ولي حالا که

نمي بينمت عاشق خودت هستم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/08
ميداني ديشب در عمق تنهايهايم ..در سکوت پايان ناپذير اتاقم... دلم براي خودم سوخت و خاکستر شد براي دلي که هيچ ظلمي  نکردو هيچ جفايي نکرد و هيچ کس را نيازرد اما خود ظلم و جفا ديد و شکست و خرد شد براي دلي که نمي دانست نبايد دل ببندد..دلي که نميدانست دل او عاشق ديگري است. ميداني خواستم نفرينت کنم ...نفرينت کنم تا هر آنچه که روزي با من کردي بر سرت بيايد اما نتوانستم...نتوانستم
بارها سعي کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشي بر ان خورد
آخر دلي که عاشق توست چگونه مي تواند نفرينت کند ...دلي که روزگاري براي تو مي تپيد
دوباره خواستم نفرين کنم اما اينبار او را.....او که تو عاشقش بودي....   اما گناه او چيست ؟؟؟؟
او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را مي خواستي و من را نه!! ميداني نه گناه توست نه گناه او هر چه هست تقصير دل من است.
دلي که نميدانست براي عاشق شدن بايد قلبي عاشق را ديد...دلي که لحظه اي بي تو بودن را نديد و حالا دير زماني است که تنهاست...رفتي ..خدايم پشت و پناهت باش فراموشم کردي خدا کند فراموش نشوي شکستي خدا کند نشکني...
تنهايم گذاشتي خدا کند تنها نماني...
عاشقم کردي کاش خدا ميخواست و عاشقم ميشدي...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/07
 نكيرو منكري تو يا كه داماد؟!

شـنـيـدم در دهـي از آنــوَر آبــاد
جـوانـي سـخـت كـَمرو گـشت دامـاد
چــنـان كـمرو كـه اخذ اجـرت خـود
ز شـرم وِرمَـنـَه رويـش نـمـي شـد
تـوگـويـي جـز سكوت و جـز شنفـتن
نـدارد هـيـچ زادي بـهـر ِ گـفـتـن
شـب عـيـش و زفـاف و وصـلت آمد
جـوان در حـجـله با صد خجلت آمـد
دو مـحـرم را به خـلوت كـرده بودنـد
فـراش ِ وصـل را گـستـرده بـودنـد
مهـيـا مـقـتضي و مـنـع مـفـقـود
گلوگلچين و رخصت هرسه موجود
هـمـيـن مـانـده بـر افكـندن نقابـي
كـنـار و بـوسـه اي و فـتـح ِ بـابـي
ولي كمرو جـوان هـر رشته مي تافت
بـراي گـفـت و گوحـرفي نمي يافت
عـروس از انـتـظار خـود كـلافـه
ز بـيـتـابـي و خـشـمش پـر قـيـافـه
بـه قـول ِ پـيـرهـاي اسـتـخـوان دار
جـوان خنـدان شـود بـا كــاه ِ ديـوار
جـوان و ايـن قـدر بي حـال و كـمرو
نـدانم كـاه ديـوار اسـت، يـا شـو؟
سـر انجـام آن جوان دل را بـه دريـا
زد و پـرسـيـد از هـمسر كـه : آيا...
تـو مـيـدانـي اصول ديـن بـُوَد چند ؟!
عـروسش زد تمـسـخـر بـار لـبـخـنـد
كه حجلهست اين نهگوراي خانهآباد
نكـيـر و منكري تـو يـا كـه دامـاد ؟!
خــدايــا حـجله ام را گـور گـردان
ز مـن اين كـره خـر را دور گـردان!

سروده: مهدي اخوان ثالث

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/04


توجه فقط افراد زیر ۱۸ سال کلیک کنند

برای مشاهده روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/02
گفتگو با خدا
در رویاهايم ديدم که با خدا گفتگو مي کنم؛
خدا پرسيد:«پس تو ميخواهي با من گفتگو کني»
من در پاسخ گفتم :«اگر وقت داريد»
خدا خنديد وقت من بينهايت است.....
پرسيدم چه چيز بشر تورا سخت متعجب مي سازد؟
خدا پاسخ داد:کودکيشان
اينکه آنها از کوکيشان خسته ميشوند و عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها آرزو ميکنند باز کودک شوند؛
اينکه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول به دست آورند؛
و بعد پولشان را از دست ميدهند تا سلامتي از دست رفتهشان را باز جويند؛^
اينکه با اضطراب به آينده مينگرند و حال خويش را فراموش ميکنند؛
بنابراين نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده؛
اينکه آنها به گونه اي زندگي ميکنند که گويي هرگز نميميرند؛
و به گونه اي ميميرند که گويي هرگز نزيسته اند؛
دستهاي خدا دستانم را گرفت؛ مدتي سکوت کرديم؛
و من دوباره پرسيدم:به عنوان پدر مي خواهي کدام درسهايزندگي را فرزندانت بياموزند؟
گفت :بيامزند که آنها نميتوانند کسي را وادار کنند که عاشقشان باشد؛
بياموزند که درست نيست خودشان را با ديگران مقايسه کنند؛
بياموزند که فقطچند ثانيه طول ميکشد تا زخمهاي عميقي در قلب آنها که دوستشان داريم ايجاد کنيم اما سالها طول مي کشد تا آن زخمها را التيام بخشيم؛
بياموزند که ثروتمند کسي نيست که بيشترينها را دارد، بلکه کسي است که به کمترينها نياز دارد؛
بياموزند که آدمهايي هستند که آنها را دوست دارند فقط نمي دانند چگونه احساساتشان را بيان کنند؛
بياموزند که دو نفر ميتوانند به يک نقطه نگاه کنند وآنرا متفاوت ببينند؛
بياموزند که کافي نيست که ديگران را فقط ببخشند بلکه خود را نيز بايد ببخشند؛
من با خضوع گفتم:از شما به خاطر اين گفتگو سپاسگذارم؛
آيا چيز ديگري هست که دوست داريد به فرزندانتان بگوييد؟
خداوند لبخند زد و گفت:فقط اينکه بدانند من اينجا هستم ((هميشه))


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/03/01
 دستهايت را به من بده. بگذار دستهايت از آن من باشد  بگذار دستهايت لالايي شبانه ي مرا بگويد ، بگذار سحرم را با نوازش دستهاي تو آغاز کنم ، بگذار قلبم را به دستهاي تو بسپارم تا شايد روزي قلب تو نيز دستهاي  مرا بخواهند......
لالايي شبانه ام بي دستانت کابوس شبهاي بي ستاره است ، دستهايت لالايي شبانه ي مرا گفته اند ! و تنها من ميتوان نوازش دستهايت را داشته  باشم!!!! زيرا تنها من قلبم را به تو دادم ، قلبم برايت  تپيد  ! برايت ماند و برايت گفت از آنچه  چشمانم از گفتنش عاجز بودند  .....چشمهايم براي تو ! چشمهايم را به سکوت چشمهايت هديه مي کنم .....چشمهايم را به لبهاي بسته ات هديه ميکنم چشمهايم را به دستهايت  هديه ميکنم ، دستهايت را به من بده  تا شايد روزي چشمهاي تو نيز هديه اي برايم بياورند.

parvaz

 تقدیم به مهسا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes