تبليغاتX
پسری به نام آبتین
85/02/30

 با درود فراوان

بعضی از دوستان لطف کردن وبه من ایمیل زدن و پیشنهاداتی دادند .

یکی از دوستان از من خواسته چندتا کارت پستال توی وبلاگ بزارم .

من هم به خواسته این دوست عزیز این چندتا کارت پستال رو گذاشتم .

امید است مورد پسندشان باشد.

sorry

           sorry 

لطفا نظر یادتون نره                                                 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/26
قسم....

قسم مي خورم عشق را مي شکنم با قلبي که قبلا هزار بار شکسته بودي اش .

بر مي خيزم بر روي پاهايي که ديگر تاب ايستادن ندارند و مي نويسم با دستان سردم

تمام صفحه صفحه زندگي ام را . لازم نيست چيزي بگويي . مي دانم اکنون که

نيستي فرجام زندگي ام نافر جامي است . پس مي نويسم تا تو هستي هستم

                                                 و ديگر هيچ.

 


تو مگه قسم نخوردی؟


تو مگه قسم نخوردي که دلمو تنها نذاري
 
روبروم نشستي اما از غريبه کم نداري

روبروي من نشستي توي چشم تو ستاره

از صداي تو شنيدم که دلت دوسم نداره

دل تو تو آسمونا من به دنبال دل تو

تو به دنبال ستاره من به ياد قسم تو

تو مگه قسم نخوردي که دلمو تنها نذاري

هرگز از روز جدايي سخني به لب نياري

حالا روبروم نشستي حرف تو فقط جداييست

تو قسم نخورده بودي که يه دنيا بي وفايي

تو قسم نخورده بودي روزي عشق تو ميميره

نور يک ستاره شب جاي مهتاب و ميگيره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/25
 دلمو بردی باز از نو دیگه چی میخوای برو

دارو ندارم مال تو دیگه چی میخوای

برو بزار بسوم با بی کسی هام

برو بزار  بمونم با دلواپسی هام

 هیچی نپرس فقط برو ولی فراموشم نکن

 شمع آتیشم به پات برو خاموشم نکن

 اگه یه روز ورق زدی دفتر خاطرات تو

یادت بیاد قلب منو میشینه چشم به راه تو

 

با تشکر فراوان از

                             parisa__l666

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/25
يکي را دوست ميدارم


آري ، يکي را دوست ميدارم ، آن را احساس کردم در قلبم …

او همان ستاره درخشان آسمان شبهاي دلتنگي و تيره و تار من است…

او همان خورشيد درخشان آسمان روزهاي زندگي من است…

يکي را دوست ميدارم …

آري ، او همان مهتاب روشن بخش شبهاي من است …

قلبم او را دوست ميدارد و من  هم تسليم احساست پاک قلبم ميباشم…

يکي را دوست ميدارم ، همان فرشته اي که در نيمه شب عشق به خوابم آمد و مرا با

خود به دشت دوستي ها  برد…

او همان فرشته اي است که با بالين سفيدش مرا به اوج آسمان آبي برد و مرا با

دنياي دوستي و محبت آشنا کرد…

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که هر شب برايم قصه ليلي و مجنون در گوشم

زمزمه ميکرد و مرا به خواب عاشقي مي برد …

يکي را دوست ميدارم ، همان کسي که مرا آرام کرد و معني دوستي را به من

آموخت…

اينک که من با او هستم معني واقعي دوست داشتن را فهميدم …

او مثل ابر بهار زود گذر نيست ، او برايم مانند يک آسمان است که هميشه بالاي سرم

مي باشد…
 
آسماني که زماني ابري مي شود چشمهاي من هم از دلگيري او باراني مي شود…

آري ، تو برايم مانند همان آسماني…

يکي را دوست ميدارم ، او ديگر يکي نيست او برايم يک دنيا عشق است…

پس بمان اي کسي که تو را دوست ميدارم ، بمان و تسليم  احساسات  پاک من

باش…

مي خواهم با تو تا آخرين نفس بمانم....

مي مانم تا زماني که خون عشق در رگهاي من جاري است .....

اي خورشيد آسمان روزهاي من ، اي مهتاب روشن بخش شبهاي من ، اي ستاره

درخشان آسمان تيره و تار من ، اي آسمان زندگي من  و در پايان اي همدم زندگي من

،با من باش چون که تو را دوست ميدارم ، آري ، تو را دوست ميدارم… فقط تو را…!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/25
اینم بمونه

هــوا  بـوي  نـم  گرفـتـه  دوبـاره دلم گرفـتـه
صـداي گـريـه بارون تـو خيـابون دم گـرفـتـه
بـا  نـگاهِـت  قـلبـمو ازم  گـرفـتـي اينم بمونه
بـا غرورت مـنـو دست کم  گـرفتي اينم بمونه
گفـتـي  که  قلبتو پس مي دم ديـونـه اينم بمونه
گفـتـم که اين قـلـب توهِ پيشت بمونه اينم بمونه
خــواسـتـم عاشـقـت کـنم گفتي مهاله اينم بمونه
گفتي که توهم دلت چه خوش خياله اينم بمونه
مــن مي گـفـتـم شـب عـشـق بـا ايـن سـيـاهـي
نــداره  تــرسـي  بــرام  وقــتـي  تـو  مــاهـي
تـــو  مـي گــفــتــي  آره  مــن  مــاهــم  ولــي
تــو اومــدي  آســمــونــت  رو  اشــتــبــاهــي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/25

یه مطلب ایرانی

خسته بود و عرق مىريخت اما با صلابت همچنان قدم بر مىداشت و بالاخره رسيد. او بر ستيغ بلندترين صخره شهر خدا ايستاد، نگاهى به جمعيت كرد و تمام نيروى خود را در حنجرهاش جمع كرد وفرياد زد «آزادى». جمعيت ناگهان بر او خيره شد. يك نفر ازميان جمعيت جواب داد: فروشيه! دومى گفت تو آزاد غربى يك خانه خوب سراغ دارم. سومى گفت اگر جنست تو تلويزيون تبليغ مىشد مردم با آگاهى به حرفهايت گوش مىدادند. دوستش جواب داد: اگر صلاحيتت هم تأييد بشه من بهت رأى نمىدم. يك نفر از ميان جمعيت در حالى كه سعى مىكرد همه صدايش را نشنوند گفت: عكس، پوستر، شو 81، 2002 داريم. بعدى گفت: دل خوش سيرى چند. يك جوان خميده در حالى كه دود سياهى را با بى ميلى از ريه هايش بيرون مىداد گفت: داداش جون من يواش، از عقب جمعيت يك نفر گفت: اگر بيمه بيكارى مىخواى بايد كارت پايان خدمت داشته باشى. دوستش جواب داد اگه مايه داشته باشه يك ساعته جوره. بار ديگر صدايش را در حنجرهاش جمع كرد و باز فرياد زد: آزادى، آزادى از اتوبان..
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/24

غروب...
من عاشق هيچ كس نيستم. من عاشق غروبم. عاشق نشستن و خيره شدن به غروب. من عاشق ابرم كه هرچه شبنم از اوست. عاشق سنگ انداختن توي آب و گوش كردن به صداي دلنشين موج. من عاشق نشستن با دوستان پاك و عاشقم هستم. عاشق گوش كردن به دلاشان. عاشق خنده هاشان و ديوانگي هاشان. من عاشق چرخ و فلكم. عاشق نان و پنير و سبزي... آه كه چه حالي دارد. ميتونم عاشق بشم وقتي باران مي بارد. عاشق دلباختن با يك نگاهم. من عاشقم. عاشق بغض هاي خفته ام. عاشق بوسيدنم. عاشق گريستن در حضور دوستم. عاشق سكوت مرموز دل هاي شكسته ام. عاشق نگاه خيره به ديوارم. عاشق گم شدن و به اوج رسيدن در خيال هستم. من عاشق سادگي شعرهاي سهرابم و عاشق غناي حافظ. من عاشق صداي مادرم هستم. عاشق آرامشي كه به من مي بخشد. عاشق موسيقي ام. من عاشق نواختن هم هستم. و روزي من خواهم نواخت. غم هاي دلم را خواهم نواخت و شكستنش را به تار خوام كشيد. من عاشق لحظات غروبم و عاشق برگ زرد خزان. عاشق خش خش برگ ها زير پاي يك عاشق دل شكسته ام. شايد اين برگ ها هم تابع دل اوست!.... در آخر اينکه من همراه غروب عاشق مي شوم و همه طول شب را عاشق مي مانم. به سرزمين خيال مي روم و از عشق مي نويسم. از احساس خوب عاشق بودن. من عاشق اين احساسم..... فقط همين
  .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/23
 

دل من سخت شکست

مطمئن باش و برو

ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت ...به من و سادگيم

خنديدی

برو تا راحت تر... تکه های دل خود را سر هم بند زنيم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/23

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/23
به شخصی گفتند :که برای چه رفیق می خواهی؟ گفت :چون دیواری می خواهم که به آن تکیه کنم . گفتند: پس چرا این شخص را انتخاب کردی ؟ گفت: چون او هم مثل من یک دیواره خرابه است. گفتند: چرا بدنبال دیوار سالم نیستی؟ گفت: دیوار سالم مثل فردی می ماند که احساس رهبری می کند. گفتند: از رفاقت چه می خواهی؟ گفت: جنون. گفتند: از رفیقت چه می خواهی؟ گفت: از او می خواهم با اعتماد به هم خانه ای بسازیم که سقف آن از عشق در و پنجره اش از لطف و مهربانی و کف آن از صمیمیت باشد . کاش ......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/21
 گفته  بودي  کهچرا  محو تماشاي  مني  ؟

                                                                  آنچنان مات ، که يک دم مژه بر هم نزني ؟

مژه  بر  هم  نزنم  تا  که  ز  دستم  نرود

                                                                    ناز  چشم  تو  به  قدر  مژه  بر  هم زدني


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/20
مجسه ی شنی تا حالا به این باحالی دیدی؟                                                  با تشکر از  s_salehi

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/18
بدون شرح

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/18

نمي دونم اما خيلي ها رو ميبينم که بي توجه هستن به عمق اين معناي آسموني ، هيچ توجهي ندارن...... مي دوني گاهي خيلي تاسف مي خورم براي فکر حاکم برذهنهاي مردم دور وبرم ، چرا واژه عميقي مثل دوستي رو زير سوال ميبرين ؟ چرا اصلا خيلي ها کارهاي مي کنن که اين عهدپاک رو زير سوال ببرن؟ چرا ؟چرا ؟ چرا؟چرا اصلا ميگن دوست دختر يا دوست پسر مگر اينا نمي دونن که دوستي پديده اي هست فراتر از اين حرفها.......عزيزهمدل ازت مي خوام همين لحظه فقط وفقط به حرمت دوستي کمي به عمق اين کلمه فکر کن تا به معناي حقيقي اون پي ببري و اين عهد رو هرچه پاکتر با يکديگر ببنديم.

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/18

دل مردعاشق مينشيند و او را عاشقتر ميکند باران مي بارد ، چه با شور و نشاط ، ميبارد مي بارد و او را پريشان ميکند....مي بارد و او را به ياد گذشته هاي تلخ زندگي اش مي اندازد......... او نيز مانند باران مي بارد ، در زير آن قدم ميزند و مي بارد همچو باران آسمان.... کوچه اي خلوت ، صداي شرشر باران ، پنجره هاي بسته و مردي دلشکسته.... قدم ميزند و ترانه عاشقي را پيش خود زمزمه ميکند.... چهره اي خيس تر از باران ، و گونه اي دلشکسته تر از ابر سياه است .

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/17
كوله‌پشتي‌اش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خنده‌اي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن. و درخت زير لب گفت: ولي تلخ‌تر آن است كه بروي و بي ‌رهاورد برگردي. كاش مي‌دانستي آن‌ چه در جست‌وجوي آني، همين جاست.
مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه مي‌داند، پاهايش در گل است. او هيچ‌گاه لذت جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت: اما من جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام و سفرم را كسي نخواهد ديد. جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كوله‌اش سنگين بود.
هزار سال گذشت. هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جاده‌اي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايه‌اش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را مي‌شناخت. درخت گفت: سلام مسافر، در كوله‌ات چه داري، مرا هم مهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه مي‌رفتي، در كوله‌ات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دست‌هاي مسافر از اشراق پر شد و چشم‌هايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفته اين همه يافتي!
درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و نور ديدن خود، دشوارتر از نور ديدن جاده‌هاست.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/16
قسم به چشمات بعد از اين جز تو گلي بو نکنم . جز به تو و به خوبيات به هيچکسي خو نکنم. قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از اين اسم تو رو داد مي زنم تا دمدماي آخرين

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/13
طرز تهيه زن به روش شيمي:

 براي تهيه اين عنصر کافي است مقداري ا سيد اسکناس و نيترات پژو دويست و شش را در سولفات ويلا مخلوط رده و داخل طلاي ۱۸ عيار به عنوان مهريه و مي توانيد خواهش (همون التماس) به عنوان شيربها اضافه شود! پس از ترکيب اين مواد ، گاز عشوه و سولفور ناز متصاعد مي شود و بعد از ميان به صورت عشق ، زن در خانه رسوب مي کند .

با تشکر از parisa__666

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/12
آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم  نوشتي سواد نداشتم اما به دستانت اعتماد داشتم

حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد ندارم.

 

هي فلاني شايد زندگي  همين باشد يک فريب ساده و کوچک آنهم از دست عزيزي تو دنيا را جز براي

او و جز با او نميخواهي......آري... آري...

زندگي شايد همين باشد همين.


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/12

هاي عاشقان نه لازم است مجنون باشيد و نه فرهاد ، تنها خودتان باشيد ،همين و بس آهاي عاشقان ،

ساده نباشيد ،عشق آهاي عاشقان عشق را براي قلبش بخواهيد نه براي هوس و خوش گذارني و

گذراندن لحظه هاي زندگي با هدف عاشق شويد و با عشق نيز از اين دنيا برويدرا از ته دل بخواهيد و

انتظار آهاي عاشقان  به عشق خود وفادار باشيد ،تا پايان راه با عشق باشيد ، و از ته دل عشق را

دوست داشته باشيد عشق را حتي تا پاي مرگ بكشيد.

         (یاران این زمانه همچون گل انارند                          از اصل بو ندارند از دور جلوه دارند)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/10

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آبتین 

85/02/10
چشام وقتي زيباست كه پر از اشك باشه                                  اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشه

عشق وقتي زيباست كه براي تو باشه                                      تو  وقتي  زيبايي  كه  براي  من  باشی





چقدر سخته تو چشای کسی که تمامه عشقت رو دزدیده و به جاش یه زخم همیشگی رو قلبت هدیه کرده  زل بزنی و به جای  اینکه لبریز از کینه و  نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری  چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بهش بگی چقدر سخته

مطلب از  parisa__666

      _________¤¤¤¤¤¤¤¤____________¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_______¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤________¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_____¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤___¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤_¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
__¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
____¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ______¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
___________________¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤
_____________________¤¤¤¤¤¤
______________________¤¤¤¤
_______________________¤¤
   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/09
 




دیگه نیدونم چی باید گفت؟

با تشکر از مارال                ـــــــــــــــــ

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/09
اكس نخوريد شما فكر ميكنيد بدتون رو ميخوان?! اين مطالب رو بخونيد تا اثرات اكس رو ببينيد. *يه روز يه عنكبوت قرص اكس مي خوره پتو ميبافه *اصفهاني قرص اكس مي خوره سوار ماشين مي شه دو نفر حساب مي كنه *تركه اكس مي خوره نفر اول المپياد فيزيك مي شه * شيطان اكس مي خوره مردم رو به راه راست هدايت مي كنه *پرگاره اكس ميخوره مستطيل ميكشه *يه جوجه اكس ميخوره ميگه جيكس جيكس *يه روز يه قورباغه قرص اكس ميخوره، تا شب كرال ميره

مطلب از پریسا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/08
از تمامی خوانندگان این وبلاگ خواهش میکنم بعد از خواندن نظر خودشون رو در زیر مطالب(نظر بدهید)بنویسند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/06
 

U R in my heart

If u found urself in dark room ...?! walls around ur red! v blood comes from every where! don't be scared! U R in my heart.

تو توي قلب مني

اگر ديدي توي يه اتاق تاريكي ...؟! ديوارهاي دور و برت قرمزن! و از همه طرف خون مي ريزه! نترس! تو، توي قلب مني.


هرگاه يک مسيحي ميميرد بر سر گور او صليبي ميگذارند تا همهگان بدانند
آنجا گوريست ، تو نيز بر گردنت صليبي بياويز به طوري که صليب بر
روي سينه ات قرار گيرد تا همه بدانند که سينه تو گورستان عشق است.



مي گويند آدمها براي رسيدن به عشقشون بايد از تمام دنيا بگزرند
ولي توکه تمام دنياي مني بگو چه گونه از تو بگزرم
  .


اگر ميدانستي هر آن لحظه كه تو آسوده سر به بالين و به خواب رفته اي من به احترامت به تمام جير جيركها ميگويم :ساكت!!!...و به عشق تو تا صبح ستاره هاي شب زنده دار را به بازي مي گيرم تا برايت

مطلب از پریسا


اى كاش در چشمهايت ترديد را ديده بودم      يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم

اى كاش در چشمهايت ترديد را ديده بودم      يا از همان روز اول از عشق ترسيده بودم


عشق  يعني   ريزش باران مهر

عشق  يعني   فتنه و افسون سحر

عشق  يعني   ناله هاي بي صدا

عشق  يعني    راز هاي بر ملا                            

عشق  يعني    همنشيني با بهار

عشق  يعني    چشم هاي اشكبار

عشق  يعني     قطره و دريا شدن

عشق  يعني     در جهان رسوا شدن

عشق  يعني     دل بريدن از همه

عشق  يعني      بيم و ترس و واهمه

عشق  يعني     كوله باري پر زغم    نازنين دوستت دارم


قابل توجه دختر خانومهای مد روز (لطفا روی آدرس کلیک کنید)

http://www.baztab.com/news/37827.php

سپس هم برای بازگشت بَک کنید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/06
آموزش خودکشي

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره

به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد

برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست

لطفا برای مشاهده بقیه مطلب روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/05
فقط کافیه رویه  این آدرسها کلیک کنید

http://ahad.bizhat.com/persian/flash/links/singership-story.htm

http://ahad.bizhat.com/persian/flash/links/money.htm

http://www.naini.com/clips/ejaazeh.html

http://www.icq.com/img/friendship/static/card_7915_rs.swf

http://www.nooshabeh.com/clip_html/clip304.html

برای برگشت هم که میدونید باید از روی اینترنت اکسپلورر بک کنید

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/05
background براي ياهو مسنجر:
كارهايی كه گفته ميشه رو به ترتيب انجام بدين تا بتونيد از هر عكسی در
ياهو مسنجر در پشت ليسته دوستاتون استفاده كنيد.
عكسی رو كه ميخواهيد استفاده
كنيد به فرمت BMP در بياريد.
اسمه عكسو به
background تغيير نام بدين.
عكسو
به جايی كه ياهو رو نصب كردين به آدرس زير كپی كنيد:
C:\Program Files\Yahoo!\Messenger\skins\custom
حالا كانكت شين و اين كارهايی كه نوشته
شده به ترتيب انجام بديد:
yahoo messenger_login_privacy setting_appearance
بعد از انجام اين مراحل در صفحه جديدی كه باز ميشه بايد
روبروی (كارنت سيم) اين گزينه رو انتخاب كنيد Current Theme:Custom.
حالا
ميتونيد كارو تموم كنيد Apply_ok.
نكته: سعی كنيد عكسيرو كه در ابتدای كار
انتخاب ميكنيد زياد تيره نباشه چون نميتونيد اسمه دوستاتونو به خوبی ببينيد
.

فقط خواهشا نظر بدین

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/02

آيا ميدانيد:اولين مردماني كه حيوانات خانگي را تربيت كردند و جهت بهره مندي از آنان استفاده كردند

ايرانيان بودند!

.اولين مردماني كه مس را كشف كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه آتش را در جهان كشف كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه ذوب فلزات را آغاز كردند ايرانيان بودند(در شهر سيلك در اطراف كاشان)؟

:اولين مردماني كه كشاورزي را جهت كاشت و برداشت كشف كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه نخ را كشف كردند و موفق به ريسيدن آن شدند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه سكه را در جهان ضرب كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه عطر را براي خوشبو شدن بدن ساختند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه كشتي يا زورق را ساختند به فرمان يكي از پادشاهان زن ايراني بوده است؟

:اولين مردماني كه شيشه را كشف كردند و از آن براي منازل استفاده كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه زغال سنگ را كشف كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه مقياس سنجش اجسام را كشف كردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه به كرويت زمين پي بردند ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه حروف الفبا را ساختند در 7000 سال پيش در جنوب ايران،ايرانيان بودند؟

:اولين مردماني كه قاره آمريكا را كشف كردند ايرانيان بودند و كريستف كلب و واسـكـودوگاما بر اثر خواندن

 كتابهــاي ايراني كه در كتابخـانه واتيكان بوده به فكـر قــاره پيمايي افتاده اند؟

:كورش كبير در شوروي سابق شهري ساخت به نام كورپوليس كه خجند امروزي نام دارد؟

:كورش پس ازرفتن به بابل به معبد مردوك رفت و براي ابراز محبت به بابلي ها به خداي آنان احترام

گذاشت و در همان معبد كه بيش از 1000 متر

بلندي داشت براي اثبات حسن نيت خود به آنان تاج گذاري كرد?!

:اولين هنرستان فني و حرفه اي در ايران توسط كورش كبير در شوش جهت تعليم فن و هنر ساخته شد؟!

:اولين ارتش سواره در دنيا توسط سام ايراني با 115 سرباز اختراع شد؟

:كلمه شاهراه از راهي كه كورش بين سارد پايتخت كارون و پاسارگاداحداث كرد گرفته شده؟

:ديوار چين با بهره گيري از ديواري كه كورش در شمال ايران در سال 544 قبل از ميلاد ساخت،ساخته

شد ?!

:اولين مردماني كه سيستم اگو يا فاضلاب را جهت تخليه آب شهري به بيرون از شهر اختراع كردند ايرانيان

 بودند؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/02
اينجا كلبه عاشقي من است،

اين كلبه وسعتي دارد به اندازه دلم و فضايي به حجم حضورم،

آنقدر بزرگ است كه صدايم از آن سو، اين سو به گوش مي رسد كه مي گويم: سلام،

و آنقدر كوچك كه گاهي مجبور مي شوم چشمهايم را براي ديدن كرانهايش خسته كنم.

مي داني؟

اين كلبه برايم خيلي دوست داشتني است چون به اندازه همين جمله ساده و معصومانه است.

مي داني؟

من همه گمشده هايم زندگي ام را در گوشه و كنار اين كلبه جستجو مي كنم،

همه لحظات از دست رفته را مي خواهم جايي همين اطراف پيدا كنم،

شايد نشود اما من مي گويم مي شود.

مي داني؟

اين كلبه با وجود آنكه ديگر عصر سنگ و آهن سالهاست آغاز شده، روزگار سيماني و درخشندگي شيشه اي مدتها فرا روي

 انسان قرار گرفته، جاني دارد از جنس روح من، محبتم به تو و علاقه به بودن در كنارت. آنگونه بگويم كه اگر بداند روزي

 ماواي نخواهد بود، چه بسا در ساعتي و يا كمتر ديوارهايش فرو بريزد. مي داني؟

مي داني (...)؟

در دلم نامت را نجوا مي كنم و ديوار ها و پنجره نامت را در ميان چشمانم مي خوانند و با من در انتظارت مي مانند. مي داني؟

مي دانند كه من چقدر دوستت دارم. مي داني؟ مي دانند كه مي خواهم روزي دستت را بگيرم و تو را در كلبه عاشقي به تماشا

 بنشينم. آري تو را به تماشا مي نشينم روزي، تو را! اي همه چشمان من براي تماشا.

دوست دارم باز هم بنويسم. يادت هست؟ در دفتري بنويسم كه زمان در آن به عقب باز مي گردد. يادت هست در دفتري كه

 زمان در آن به عقب باز مي گردد.

گوشه اي از كلبه، دستانم را به دور زانوان حلقه كرده ام و مي گويم: دوستت دارم ، مي دانم كه

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/02
 


عشق  يعني   ريزش باران مهر

عشق  يعني   فتنه و افسون سحر

عشق  يعني   ناله هاي بي صدا

عشق  يعني    راز هاي بر ملا

عشق  يعني    همنشيني با بهار

عشق  يعني    چشم هاي اشكبار

عشق  يعني     قطره و دريا شدن

عشق  يعني     در جهان رسوا شدن

عشق  يعني     دل بريدن از همه

عشق  يعني      بيم و ترس و واهمه

عشق  يعني     كوله باري پر زغم    نازنين دوستت دارم   

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/02

....بوسه
 
اگه بوسه ها آب باشن من به تو دريا رو ميدم

اگر در آغوش گرفتن ها مثل درخت باشدمن به تو جنگل رو ميدم

اگردوستي يه سياره هست من به تو کهکشان را مي دهم

اگر عشق زندگيه من مال خودم رو براي هميشه ميدهم به تو

اگرمي تونستم چيزي باشم تو اين دنيا عشقي مي شدم که قلب تو رو به

 مال من پيوند بده

تقدیم به تنها دوستم......

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

85/02/01

از دريا پرسيدن عشق چيست، گفت:خشكيدن........از گل پرسيدن عشق چيست، گفت:پرپر شدن........ از زمين پرسيدن عشق چيست، گفت: لرزيدن............. از آسمون پرسدين عشق چيست، گفت: باريدن..........از انسان پرسيدن عشق چيست،ناگهان ندايي از درونش گفت:جدايي

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes