تبليغاتX
پسری به نام آبتین
جمعه 1388/07/17
امروز باز دلم گرفت،و بدهم گرفت اونقدر بد که حرف زدن با کوه هم آرومم نکرد، داد زدن سر کوه هم آرومم نکرد.
بي هدف تو شهر چرخيدم ، پشت ويترين مغاره ها ايستادم، نگاه کردم اما نه به ويترين ،نه به اجناس داخل اون، به کجا خودم هم نميدونم.
يهو ياد اون روز افتادم ، اون روز زمستون توي پارک روي اون صندلي، اون پير مرد، اون دست ....
راهم رو کج کردم،رفتم به اون پارک نزديک همون صندلي، اطراف رو نگاه کردم اينور کسي نبود، اون سمت دوتا جون داشتن شوخي ميکردن، پشت سر گنجشکايي بودن که توي چمن داشتن بازي ميکردن، چقدر خلوت بود
اون روز هنوز کاملا تو ذهنم بود، " برف روي صندلي رو کنار زدم، کيفم رو روي اون گذاشتم و واسه فرار از سرماي فلز صندلي روي کيفم نشستم، اونقدر غرق فکر بودم که متوجه حضور پير مرد نشدم و ... "
منتظر شدم مدام اطراف رو نگاه ميکردم، گاهي کسي رد ميشد ، يه دختر پسر جون داشتن ميامدن سمت من، شايد زن و شوهر بودن شايد هم دوست، اما هرچي بودن شاد بودن، آروم و با وقار، ديدن خندشون چه لذتي داشت .
مدام نگاهم دنبال پیر مرد بود که شاید باز هم ببینمش و باز هم باهام حرف بزنه اما هرچی نشستم نیامد، هوا تاریک شد و من هنوز منتظر بودم ولی بی فایده، بدون اینکه حالم بهتر بشه برگشتم خونه و باز هم هیچ....

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:9 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

یکشنبه 1388/07/12
سلام


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست،

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست

تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی

شدم خواب عشقت چون، مرا اینگونه میخواهی


من آن خاموش خاموشم که با شادی نمیجوشم

ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمیپوشم

تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی

نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی


مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون مرا افسانه میخواهی

شدم بیگانه با هستی ز خود بیخود تر از مستی

نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست،

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست


بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن

شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن

بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشقتر

نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر


سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا برجاست،

سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

دوشنبه 1388/07/06
چرا من هرچی و به هر کس محبت میکنم مثل گربه از آب در میاد و آخرش بر میگرده یه چنگ تو صورتم میزنه؟

مثلا همین بغل دستیم .بعد از اینهمه محبت و اینهمه کار که برای این نمک نشناس انجام دادم حالا برگشته داره پشت سرم اراجیف میگه و دو بهم زنی میکنی.

ای خدا دیگه داره حالم از این شهر خراب شده بهم میخوره

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:7 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

چهارشنبه 1388/06/25
۸۸/۷/۶

آمدم که این پست رو حذف کنم اما به خودم گفتم ولش کن بذار باشه تا همیشه یادت بمونه که در مورد کی چی فکر میکردیو چی از آب در اومد


یه شروع بی مقدمه

یه ادامه مسخره

یه اطمینان ، یه گفتگو از همه چیز

یه آغاز اما غافل از ...

یه شخصیت ، گفتن یه حرف

یه مثلا تعجب ، یه مهلت

یه روز

یه صحبت ، حالا ۲ شخصیت

یه دروغ! یه حس شیطنت! یه گفتگو اما با شخصیت دیگه! یه حس سر کاری!

یه غفلت! یه بیفکری! یه رو دست! خودم رفتم سرکار!!!!!!

یه صبح، یه زنگ ، یه جواب! اما بی جواب!!

یه زنگ ، بی پاسخ ، ۲ زنگ ، ۳ زنگ ... زنگ ، شیطنت!!! جواب! صدا

پایان ، مبهوت ! کدام شخصیت؟ که و کجا؟ به جرم شیطنت ، شنیدن تقریبا ناسزا !!!!

یه فکر، ۲ دروغ. یه ادیب ، یه مدیر. هر دو پوچ. دل خوش (سیری چند)

به قول قدیمیها دست پیش گرفته که پس نماند

یه خط ، یه اسم؟ دو اسم؟ حقیقی؟ حقوقی؟ مجازی؟ خیالی؟ دروغی!

باز یه خط ، رو یه فکر. یه حس . یه شک!

بذار همانطور بمونه ، شیرین (نون خامه ای)اما فقط در خاطر ، اما کدامین شخصیت؟

یک خط ، سه حسرت

آه که چقدر از ۳ بیذارم که هر چه میکشم از ۳ میکشم . کاش از جدول اعداد حذفش کنند   ( ۳-۰۹۱)

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:49 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

دوشنبه 1388/06/23

می خواستم شروع کنم، اما دلیلی نمیبینم

همش یه صدا تو گوشمه

اصلا چرا باید مهم باشه، نمیدونم اما نمیتونه که نباشه

یه شروع

خیلی بد

خیلی


لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:25 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

سه شنبه 1388/06/10

دیگه از نوشتن در مورد این ... خسته شدم، با این مطلب به نوشتن در مورد ... خاتمه میدم;


هراس هاي بيهوده تا بوده همين بوده

شرع ¸ قانون و تباهي و پوچي بيهودگي
و عمر ميرسد به سي ¸ پنجاه ¸ هفتاد
و حاصل چند فرزند و چندين نواده
و اين است ضمانت زندگي
گوسفندان آبادي بالا چه فرق دارد؟ آبادي پايين
چوپانها سر مست مغرور
وسر شير هست
پنير هست
و ماستهاي ترشيده و گهگاهي گرگهاي دريده
ودر هر جشني و در هر عذايي سري بريده
من رفتم
ميروم جايز نيست من رفتم و حديث گفتم
چوپان به از گوسفند
آزادي به از بند
چه با لبخند چه بي لبخند
آزادي به از بند
 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:24 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

یکشنبه 1388/06/01

گفت باید حد زنند هشیار مردم مست را

                    گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست



آن که می گوید "کروبی" را بگیرید، چون افشاگری کرده همان است که مسئول کشتار مردم و آن فجایعی است که در گزارش روزنامه تایمز از تجاوز جنسی به بازداشت شدگان، جهان را با "ابوغریب" جمهوری اسلامی آشنا کرد‍!




اینهم عکسهایی برای دیدن

          



ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:58 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

یکشنبه 1388/05/25
بچه‌های «بیست و سی» که این روزها مدام «شهید زنده» کشف می‌کنند، پاسخ بدهند چند سؤال درباره ترانه موسوی

بخش خبری بیست و سی که از فرط دروغ‌پردازی مانند چوپان دروغگو شده و حتی اگر حرف راست هم در آن پخش شود، کسی باور نمی‌کند، دیشب ادعا کرد که خبرهای تکان‌دهنده مربوط به ترانه موسوی، همگی دروغ است و چنین فردی در ایران ساکن نیست و چه و چه.

«موج سبز آزادی» همانند مورد نوجوان 12 ساله، این بار هم دست بالا را دارد و می‌تواند ادعا کند که هیچ نقشی در انتشار و دامن زدن به این خبر نداشته است. ما به علت عدم اطمینان از هویت ترانه موسوی و نحوه مرگ احتمالی او، تاکنون حتی یک خبر هم در این باره منتشر نکرده‌ایم. بنابراین این بار هم قاطعانه از کسانی که اولین بار این خبر را منتشر کردند، و به طور مشخص وبلاگ «چریک آنلاین»، می‌خواهیم که مستندات و توضیحات بیشتر را درباره ترانه موسوی ارائه کنند تا در صورت صحت این خبر، دروغی دیگر بر فهرست بلند و سیاه دروغ های صدا و سیما باز شود.

اما برای اینکه خبرسازان «بیست و سی» هم تصور نکنند تکذیب یک خبر اینقدر راحت است و به سادگی می‌توان از زیر بار جزئیات بعدی در رفت، چند سؤال می‌پرسیم که امیدواریم امشب در بخش خبری «بیست و سی» شبکه دو سیما، پاسخ آنها را بشنویم.

۱- ادعا شده که اداره ثبت احوال تعداد افراد با نام و نام خانوادگی «ترانه موسوی» را تنها سه نفر می‌داند: یک ترانه موسوی متولد 63 که در پاریس به دنیا آمده و همانجا ساکن است، یک ترانه موسوی که چهل ساله است و از ایران خروج داشته و دیگر وارد نشده (یعنی در خارج از ایران به سر می‌برد) و یک ترانه موسوی 2 ساله.

این ادعای دروغ، واقعا تاسف‌برانگیز است. هر کسی یک بار بانک‌های اطلاعاتی نهادهای ملی مثل ثبت احوال و مرکز آمار و ... را مشاهده کرده باشد، می‌داند که نام خانوادگی موسوی، یکی از پر استفاده‌ترین‌ها در ایران است و به علاوه، نام ترانه نیز از نامهایی است که شیوع استفاده کمی ندارد. بدین ترتیب در حالی که در موارد مشابه تشابه اسمی به دهها و گاهی صدها مورد می‌رسد، چگونه می‌توان باور کرد که تنها سه نفر به نام ترانه موسوی در کشور وجود دارند؟

2- «بیست و سی» خانواده یکی از «ترانه موسوی» ها را پیدا کرده که می‌گویند روحشان از این موضوع خبر ندارد. ما هم یک مورد دیگر را یافته‌ایم که امیدواریم «بیست و سی» درباره او هم تحقیق کند. این خبر را در ایسکانیوز ببینید:


http://iscanews.ir/fa/ShowNewsItem.aspx?NewsItemID=305696

بر اساس این خبر، خانمی به نام «ترانه موسوی» که نوازنده ابوا هستند، در گروه موسیقی ارکیده که برای بانوان برنامه اجرا می‌کند، حضور دارند. زمان اجرای این گروه در تالار وحدت نیز در این خبر، روزهای 18 و 19 20 خرداد 1388 اعلام شده است؛ یعنی درست در هفته قبل از انتخابات.

پس اولین موضوع تحقیق بچه‌های «بیست و سی» باید این باشد که با توجه به اینکه دو ترانه موسوی 25 و 40 ساله از مدت‌ها قبل در خارج از ایران به سر می‌برند، این عضو گروه موسیقی ارکیده، همان ترانه موسوی 2 ساله است! یا کس دیگری که در فهرست ثبت احوال نامش موجود نبوده.

دومین موضوع تحقیق «بیست و سی» امشب، این است که دو روز بعد از انتخابات خبر کنسرت بعدی همین گروه در خبرگزاری مهر درج می‌شود، با ذکر نام ترانه موسوی. اما به تازگی این نام از فهرست اسامی اعضای گروه در خبر خبرگزاری مهر حذف شده است:

http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=912679

 ما که امکانش را نداریم، اما خبرسازان «بیست و سی» باید تحقیق کنند و پاسخ بدهند که علت حذف این نام چه بوده و چرا نام آن دختر 2 ساله! از گروه کنار گذاشته شده است. یا آنکه شاید او به علت صغر سن از گروه مذکور اخراج شده است!

اگر کسی تردید دارد که این خانم، واقعا عضو آن گروه موسیقی بوده یا خیر، می‌توان به این خبر نیز مراجعه کند که در روزنامه آفرینش منتشر شده و مربوط به اجرای گروه مذکور در مهر ماه سال گذشته است:


http://www.afarineshdaily.ir/AFARINESH/News.aspx?NID=38694

ما اصراری نداریم که - احیانا به غلط - ترانه موسوی را جزو شهدای جنبش سبز بدانیم. پرونده این شهدا آنچنان پرحجم و آنقدر خونین است که تنها دهها مورد اثبات شده‌ی آن برای محاکمه بسیاری از سران فعلی دولت کودتا و حامیان آنها کافی است.

اما «بیست و سی» که جرئت می‌کند وارد عرصه‌ی تکذیب یک خبر شود، آن هم به این شکل مفتضح و متزلزل، باید بازی را در وقت اضافه هم ادامه بدهد و بداند که به صرف خنده یک مادر از همه جا بی‌خبر و پخش یک برش از تصویر مقام ثبت احوال، چیزی تمام نمی‌شود. بچه‌های واحد مرکزی خبر و بخش خبری بیست و سی، اگر واقعا دین دارند، وظیفه دارند به اطلاعات منتشر شده در «موج سبز آزادی» هم رسیدگی کنند.

ما منتظر بررسی و تکذیب احتمالی این ادعاها می‌مانیم، اما اگر بررسی نکردند یا کردند و به تکذیب نرسیدند، بدانند که تا عمر دارند، عذاب روحی سکوت در برابر جنایت در حق ترانه موسوی و ترانه موسوی ها آزارشان خواهد داد.

 

به نقل از http://dishonesty1388.blogfa.com




جزئيات ماجراي ترانه موسوي

كروبي در ادامه اين گفت وگو با تاكيد بر اينكه چنانچه اين روند ادامه پيدا كند مسائل ديگري را صريح از گذشته مطرح خواهد كرد به بيان واقعيت ماجراي ترانه موسوي پرداخت و تاكيد كرد ........


ادامه مطلب

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:3 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

شنبه 1388/05/24
احمدی نژاد طرح بازداشت میرحسین موسوی را
 
 به شورای عالی امنیت ملی ارائه کرد


کرمان نما:طرحی به شوراي عالی امنیت ملی پیشنهاد شد تا میرحسين موسوی و 10 نفر ديگر از سران جبهه اصلاحات که برخی از اعضاي مجمع روحانيون نيز در ميان ان ها هستند ، بازداشت شوند ، اما به دلیل عواقب شديد برای کودتاچیان با اجراي آن مخالفت شد .


به گزارش نوروز این طرح که با پشتیباني محمود احمدي نژاد و به اصرار او تهیه و به شوراي عالي امنیت ملي ارائه شده بود ميرحسین موسوی و 10 نفر ديگر را عاملان ادامه اعتراض ها دانسته و تاکید کرده است تا این 11 نفر بازداشت نشوند ، اتراض ها به پايان نخواهد رسید.

علاوه بر میرحسين موسوی از علی اکبر محتشمي پور ، مهدی کروبي ، محسن الويری ، محمدرضا خاتمی ، یکي از فرزندان هاشمی و چند نفر ديگر در این فهرست دیده می شوند . سید محمدخاتمی در این فهرست ديده نمي شود و تهیه کنندگان طرح معتقد بودند که نام او به خاطر شهرت بين المللی عواقب وخيمی خواهد داشت .

اين طرح وقتي در شورای عالي امنيت ملی مطرح می شود با مخالفت تعدادي از اعضا مواجه مي شود ، زیرا به نظر آنان اجرای این طرح عواقب غير قابل کنترلی خواهد داشت که اصل نظام را با خطر سقوط رو به رو خواهد کرد.

احمدي نژاد و تعدادی دیگر روي طرح اصرار می کنند ،اما پس از اين که طرح به اطلاع مقامات ارشد نظام می رسد ، آن ها نيز نظر منتقدان را تایيد کرده و به صورت تلویحی به این نکته تاکید مي کنند که بازداشت ميرحسین نظام را به سقوط مي کشاند.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

دوشنبه 1388/05/12

گزیده ای از متن سخنان آقای موسوی در دیدار با اعضای نهاد های صنفی معلمان،بدون هیچگونه کم و کاستی ویا تغییری در جمله بندی آن:

همونطور که دوستان اشاره کردن مسئله دستگیر شده ها و قتل ها فاجعه است، ما چنین چیزی را در قبل از انقلاب هم شاهد نبودیم، بدین شکلش رو شاهد نبودیم.

بنده میخوام اینجا بگم اون کسانی که این جنایتها رو انجام میدن همونطور که جنایتکارانی قبل از انقلاب این کارهارو انجام دادن ، مردم اسمهاشون رو به یاد داشتن بعد از انقلاب اونها رو به سزای خودشون رسوندن ، مردم از این چیزها نخواهند گذشت.

چطور میشه یک فردی علاقه مند به انقلاب علاقه مند به اسلام علاقه مند به کشور ،حتی یک آدم گناهکار بره در زندان و جنازش بیاد بیرون! ما مگر پیرو حضرت علی (ع) نیستیم مگه توصیه هاش رو در مورد ابن ملجم نشنیدیم؟ راجب عدالت اسلامی مگر صحبت نکردیم،مگه این قابل تحمله؟

چطور سران کشور ما فریاد نمیکشن از این فاجعه ها گریه نمیکنن ؟ نمیبینن اینهارو!؟ لمس نمیکنن! اینها همه کشور رو سیاه میکنن، اینها دل همه ما رو سیاه میکنن ، اگه ما سکوت بکنیم همه مارو ویران میکنن، همه مارو به جهنم میبرن، همه مارو به ویرانی میبرن .

بنده خوشحالم که این اعتراض هست،اعتراض نشان دهنده سلامت ملت ماست ، مردم راضی به جنایت نیستن، راضی به خرابی خوابگاها نیستن، راضی به اینکه یه آدمهای به اصطلاح جانی پیدا بشن به خونه های مردم حمله بکنن، ماشینهای مردم را بشکنن،راضی به این مسئله نیستن، خود همین عدم رضایت نشان زندگی ملت ماست.

و .....


تعدادی از کشته شده گان که اسامی آنها بیان شد

ندا آقا سلطان ، سهراب اعرابی ، امیر جوادی فر ، ترانه موسوی ، حسین اختر زند ، محسن روح الامینی فرزند عبدالحسین روح الامینی از نزدیکان فرماندهان پاسدارن انقلاب اسلامی و ....


از سیاست خوشم نیمامده و نمیاد، اما نمیدونم چرا این اواخر در موردش فکر کردم و نوشتم !

تو کل دنیا یه چیز میگن اونم اینه که سیاست پدر مادر نداره، اما چیزی که خیلی وقته فکرم رو مشغول کرده اینه که سیاست پدر مادر نداره ولی سیاست مدارا که دارن!!!!!!!!!!

سیاست !

اصلا چرا اینو گفتن اونم از قدیم؟ "سیاست پدر مادر نداره"

خوب سیاست مدارا که دارن، درسته؟؟؟!!!

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

دوشنبه 1388/04/29

من هستم، اما آزاد نیستم.

چرا که بال پرواز همه را، دیر زمانی است در سرزمین ام بریده اند.

آزاد نیستم چرا که زندانبان ،قافله سالار است.

آزاد نیستم چرا که قفس ساز، پر پروانه ها را سوزانده است.

آزادی شیدایان ایران، اما، شادا، که در برابرش ایستاده اند.

شهیار قنبری - سه شنبه، ۱۴ جولای ۲۰۰۹، اورنج کانتی، کالیفرنیا، امریکا



لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

پنجشنبه 1388/04/18

چند روزه دوباره حالم گرفته

به همه چیز بیخودی گیر میدم، جرات ندارم که به دوستا مسیج بدم یا بهشون زنگ بزنم و حالی بپرسم ، میترسم بازم مثل همیشه که مخم قاطی میکنه باز میون حرفام یه چیزی بگم که به یکی بر بخوره، بعدش هم پشیمون بشم و چند روز بعد بیافتم به منت کشی.

فکر کنم باید فریاد رو بزنم

بیچاره کوه جون، دلم واسش میسوزه، آخه هروقت دلم پره میرم اونجا و تا میتونم با صدای بلند فریاد میزنم تا دلتنگیا، دلخوریا و .... هر چی که تو دلم هست رو بیرون بریزم.

نمیدونم به خودم تلقین میکنم یا واقعا بعد از فریاد تو دل کوه آروم میشم، اما هرچی هست واقعا حالم رو بهتر میکنه.

اما میترسم کوه جون هم آخر صبرش تموم شه و از دستم شاکی بشه و بخواد تلافی تمام این فریاد ها رو تو تموم این مدت یکجا سرم خالی کنه.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:46 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

چهارشنبه 1388/04/03
و هنوز هم نا معلوم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:6 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

یکشنبه 1388/03/31

گفتم : آمدم

باخوشحالی گفت: خوش آمدی

نشستم و به نغمه هایش گوش دادم و با او همراه شدم

اما چه حیف که ...

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

سه شنبه 1388/03/19

من کاملا بی طرف بودم تا امشب

اما حالا که کل حرفای احمدی نژاد رو شنیدم ورفتار وحشیانه طرفداراشو دیدم و اون حرکت زشت پرونده خانم موسوی رو کاملا طرف موسوی هستم

با صدای بلند به تمام موج سبز ها میگم که منم آمدم تا یه عضو کوچک از خانواده بزرگ شما باشم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:50 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

شنبه 1388/01/08

میخواستم ننویسم اما،

برای تولدم تعداد کمی از دوستان تبریک گفتن، و عید رو تعداد کمتری،

سالگرد تولد بلاگ رو که دیگه هیچکس تبریک نگفت

بلاگ وارد سال 4 شد

بلاگ 4 ساله و من 24 ساله، و هردو بی نتیجه

انگار تولد سال دیگه .......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

پنجشنبه 1387/12/22

این پست به علت ترس شدید پاک شد

بله ترس

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

شنبه 1387/11/05

        

برف روی نیمکت پارک رو کنار زدم، کیف چرمیمو گذاشتم روی نیمکت و نشستم روی کیف.

به اطرافم نگاهی انداختم

آروم تکیه دادم ؛ 

یواش یواش غرق در افکارم شدم ، جوری که متوجه پیر مرد نشدم ؛ وقتی به خودم اومدم که گرمای دستش رو روی شونم حس کردم؛

نگاهش کردم ، لبخندی زدو بدون اینکه چیزی ازم بپرسه گفت: آدما واسه فراموش کردن آرزوهاشون حتما دلیل دارن، اما شجاعانه تر اینه که دوباره واسه رسیدن به آرزوت تلاش کنی!

اون لحظه چیزی نتونستم بگم اما حالا میگم خیلی از چیزها یک بار تجربش هم یک عمر عذابت میده و حتی نمیخوای که به تجربه مجددش فکر کنی.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 7:40 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

جمعه 1387/10/06
اینو یه جا به عنوان جک خوندم اما دیدم حقیقتی انکار ناپذیره، برای همین اینجا بیان کردم

پدر روزنامه م‍ی خواند، اما پسر كوچكش مدام مزاحمش می شد. حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را - كه نقشه ی جهان را نمایش می داد - جدا و قطعه قطعه كرد وبه پسرس داد و گفت:

" بیا كاری برا یت دارم. یك نقشه ی دنیا به تو می دهم، ببینم می توانی آن را دقیقا همانطور كه هست بچینی ؟ "
و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ، می دانست پسرس تمام روز گرفتار این كار است. اما یك ربع بعد ، پسرش با نقشه كامل برگشت
.
پدر گفت:" مادرت به تو جغرافی یاد داده است؟
"
پسرجواب داد: " جغرا فی دیگر چیست؟!؟ اتفاقأ پشت همین صفحه ، تصویری از یك آدم بود. وقتی توانستم آن آدم رابسازم، دنیا را هم دوباره ساختم

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:17 قبل از ظهر  توسط آبتین  | 

شنبه 1387/09/16
زندگیم سراسر بسان فصل رویش بود

هزار دریغ که تنها رویشم به روز مهر بودو ماه فروغ


غروب پاييز

متولد شدم به وقت غروب و خزان بود فصل آمدنم

اگر چه بی بهار روییدم اما

                             سزاوار من 

                                          کویر و طوفان

                                                             نبود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:40 بعد از ظهر  توسط آبتین  | 

JavaScript Codes